تبليغاتX
عاشقانه
عاشقانه

عشق و دوستی

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: RASHIDA

سلام

دوشنبه سیزدهم مهر 1388-5:0 بعد از ظهر -ahmad javed faizi

ای عزیز من سلام

ای مید من سلام

برایت این تهفه را آورده ام

تا بگویم اسلام و اسلام و اسلام

لینک ثابت |

باران

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387-2:40 بعد از ظهر -ahmad javed faizi

 

 

کوچک تر که بودم

فکر مي کردم باران اشک خداست

ولي مگر خدا هم گريه می کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!

دوست داشتم زير باران قدم بزنم

تا بوي خدا را حس کنم

اشک خدا را در یک کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت

کمي بنوشم تا پاک و آسمانی شوم!!!

آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد

حس ميکرم که آدمها دل خدا را شکستند

و يا از ياد خدا غافل شدند

همه می گفتند باران رحمت خداست

ولي حس کودکانهء من می گفت:

خدا دلش از دست آدمها گرفته

لینک ثابت |

سلام اخر

چهارشنبه هشتم اسفند 1386-1:37 بعد از ظهر -ahmad javed faizi

 

هميشه موقع آمدن خوشحالي و موقع برگشت ناراحت...ولي خوب براي من هر دویش ناراحت كننده است....
خيلي بد است كه آدم هم زمان در دو مكان زندگي كند و به هيچ كدامش هم تعلق نداشته باشد...اصلا هر چيزي كه مجبور شوی  تقسيمش كني يک قسمی كيفيت خودش را از دست ميدهد...حتي زندگي....
من آدمي نيستم كه ديگران را زود فراموش كنم وهمين مشكل هم باعث ميشود كه مدام به فكر اين و آن باشم...حالاوجودم از حس هاي متفاوت....یک زره غم...يک زره  خوشي...و مقدار زيادي دلتنگي...خودت اين ها را بگذار كنارهم ببين مي تواني چيزي از كنارش بدست بیاوری ....
خیلی سخت است که آدم چیزی که در دل دارد به کسی که می خواهد بگوید گفته نتواند.
از خدا مي خواهم كه هيچ كس را از عزيز ترين كسانش دورو جدا نكند....


سلام  اي غروب غريبانه ي دل...
سلام  اي طلوع سحرگاه رفتن...
سلام  اي غم لحظه هاي جدايي...
خداحافظ  اي شعر شب هاي روشن...
خداحافظ  اي قصه ي عاشقانه...
خدا حافظ  اي آبي روشن عشق....
خداحافظ  اي عطر شعر شبانه...
خدا حافظ   اي همنشين هميشه..
خدا حافظ اي داغ دل بر دل نشته...
تو تنها نمي ماني اي مانده بي من...
تو را ميسپارم به دل هاي خسته...
تو را ميسپارم به ميناي مهتاب...
تو را ميسپارم به دامان دريا...
اگر شب نشينم اگر شب شكسته...
تو را مي سپارم به روياي فردا....

لینک ثابت |

ای عشق واقعی !

دوشنبه نوزدهم شهریور 1386-5:20 بعد از ظهر -ahmad javed faizi


ای عشق واقعی
  
 
چگونه ستایشت کنم درحالیکه قلبت  
 
پراز محبت است   
 
چگونه ببوسمت درحالی که عشقت

  
دروجودم جاری    
 
بگذارنامت راتکرارکنم  
 
نامت زیباست دلنشین است  
 
چه داشته ای که اینگونه مراطلسم کرده ای

  
 
اینگونه نبودم توعشق را به من آشنا کردی 
 
 
توهوای دلم راباطراوت
   
 
زمانیکه با توهستم به آسمان به بیکران پروازمی دهی  
 
پس بدان دوستت دارم

 
گرچه پایان راه رانمی دانم

 

                                                              (   فیضی  )

لینک ثابت |

بگذار

چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386-1:14 بعد از ظهر -ahmad javed faizi

بگذار آن باشم

که در کوهساران با تو گام بر می دارد

 

بگذار آن باشم

که در کنار تو گل می چیند

 

بگذار آن باشم

که از ژرفای احساسات خود به او می گویی

 

بگذار آن باشم

که رازهایت را به او می گویی

 

بگذار آن باشم

که در غم به سوی او می روی

 

بگذار آن باشم

که در شادی همراه او می خندی

 

بگذار آن باشم

                      که تو       عاشقش هستی

لینک ثابت |